تبليغاتX
سايت معين طاهري پاك
متین نمدیان

رضا وزیری

سروش صداقتی

اردلان طاهریان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 20:15  توسط معين طاهري پاك  | 
 
 ز ليلايي شنيدم  يا علي گفت به     مجنون چون رسيدم يا علي گفت
مگر اين وادي دارالجنون است        كه هر ديوانه ديدم يا علي گفت

نسيمي غنچه اي را باز مي كرد         به گوش غنچه كم كم يا علي گفت

چمن با ريزش باران رحمت             دعايي كرد و او هم يا علي گفت

يقين پروردگار آفرينش                  به موجودات عالم يا علي گفت

دلا بايست هر دم يا علي گفت          نه هر دم بل دمادم يا علي گفت

به هر روز و به هر شب يا علي گفت                    
به هر پيچ و به هر خم يا علي گفت

خمير خاك آدم را سرشتند            چو بر مي خواست آدم يا علي گفت

علي در كعبه بر دوش پيمبر               قدم بنهاد وآن دم يا علي گفت

عصا در دست موسي اژدها گشت            كليم آنجا مسلّم يا علي گفت

ز بطن حوت ، يونس گشت آزاد         ز بس در ظلمت يم يا علي گفت

به فرقش كي اثر مي‌كرد شمشير            شنيدم ابن ملجم يا علي گفت

مگر خيبر ز جايش كنده ميشد              يقين آن دم علي هم يا علي گفت

 
*****************************************
شبی در محفلی ذکر علی بود
شنیدم عاقلی فرزانه فرمود:
اگر دوزخ به زیر پوست داری
نسوزی گر علی را دوست داری
اگر مهر علی در سینه ات نیست
بسوزی گر هزاران پوست داری

************************************************************

در برج ولا مهر جهانتاب علی است

در شهر علوم سرمدی، باب علی است

از اول خلقت جهان تا محشر

مظلوم ترین شهید محراب، علی است

***

آنجا که علی واسطه ی فیض خداست

برغیر علی هر که کند تکیه خطاست

با مدعیّان کور باطن گوئـیـد

آنجا که خدا هست و علی نیست کجاست؟

**************************************************************
گالری اشعار در وصف امام علی
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 19:49  توسط معين طاهري پاك  | 


برچسب ها :

  • , , , , , , ,

  • Hazrate Ali main تصاویری از بارگاه مقدس حضرت علی محراب محل شهادت و بیت ایشان %d9%85%d8%b0%d9%87%d8%a8%db%8c

    + نوشته شده در  دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 19:39  توسط معين طاهري پاك  | 

    شاه با تدبير وبا فرهنگ هزارسال پيش دوره اي اسلامي، شاه ايران زمين وخراسان كبيرودريك واژه امپراتورپرقدرت آسيا، سلطان محمودغزنوي، چگونه بينش وانديشه اي در راستاي فرهنگ قلمروش داشت وبا دانشمندان سرزمينش، به چه شيوه برخورد ميكرد؟ چرا در دربار اين شاه، بيشتر فرهنگيان ودانشمندان وشاعران، جاي بخصوص داشتند؟ آيا ادامه اين فرهنگ دوستي ريشه درامپراتوري سامانيها داشته؟ يا اينكه ريشه وبن فرهنگي تورك وتاجيك ويا توركتباران وفارسي دري گويان، در تاريخ يكجا باهم جوش خورده بودند ودليل نزديكي وباهمي توركتباران فارسي گوي با بقيه باشنده گان قلمرو خراسان كبير، همين بوده است؟

            اينجاست كه شاه محمود غزنوي، شاه فرهنگ پرور ودانش پسند سرزمين خراسان ويا ايران باستان، در پهلوي گسترش دين اسلام به سايرقلمروهاي كه اسلام نياورده بودند، درجهت گسترش فرهنگ خراسان بزرگ نيز تلاش مدبرانه كردواين فرهنگ را به هندوستان ودامنه هاي اويغورچين امروزي ويا ترگستان شرقي،باوجوديكه درزمان، شاهان سامانيها گسترش يافته بود، توسعه بخشيد. شاه محمود غزنوي، از خود بسيار دست آوردهاي فرهنگي وابداتي در غزنه وساير قلمروامپرپراتوريش بجا گذاشت. شاه وطن دوست را ما نسل امروزي از كاركردها واثار ومدارك تاريخي وداد وپندار نيكويش مي شناسيم. درزمان اين شاه وطن دوست وفرهنگ پروراست كه سرزمين ما به دنباله اي نام ونشاني كه ازسامانيهاي فرهنگ پرور ديگراين سرزمين، ميراث مانده بود، ازنام نيك وعظمت دانش وفرهنگ بالايي برخوردار ميشود واين اوج وارج وخود يافتگي وشناخت ريشه واساس، تازمان رسيدن شرفه اي پاي احمد خان ابدالي ادامه يافت ومجرديكه اين مرد خشكيده نفس وعقده پر وخشونتگرا، پابه اين سرزمين مي نهد واز دربار افشاريها جدا شده، با پول ومنال كه از آن سوبا خود مي آورد، براي سران قبايل ميدهد وپادشاهي خود را، خريداري ميكند وخودرا غاصب تاج وتخت سرزمين خراسان، جا ميزند. نه جرگه اي بوده است ونه انتخابي! همه اينها جعل روشن تاريخي هستند واين احمد خان كه نه پدرش معلوم است ونه تولدگاهش،با بدست آوردن دل چند نفر سران قبيله، خود را پادشاه قندهار اعلان وپسانتر با جمعآوري لشكرعظيم از پسران همين قبايل، اينبار در بدل زمينهاي مردمان بومي قندهاركه احساس بيگانگي با آنها داشت، موفق به اشغال شمال، غرب وشرق ودر جنوب شرق الي اتك وپشاور وبعدها به هندوستان حملات گوناگون ميكند ودر بت شكني وگرفتن غنيمت وويراني سرزمينهاي همسايه وتوهين بر مقدساتشان، مبادرت مي ورزد.اصل عقب ماندگي سرزمين ما وزوال فرهنگ وبينش وخود جوشي وبيگانه پرستي ما از همين پا گذاري احمد خان ابدالي وكشمكشهاي خونين فرزندان تشنه به پول وقدرت وميراثداران، اين خاندان،آغاز مي يابد،كه عمرشان درخانه جنگي وكوركردن همديگر گذ شت، نه آباداني كشور. اگر جايش بود جداگانه پيرامون اين مطلب بحث مفصل خواهيم داشت.

           مي اييم بالاي اصل مطلب كه، شاه محمودكبير غزنوي، با فردوسي بزرگ توسي چه برخورد كرد وآيا نا اميد از دربارش راهي سراي توس شد؟ وفردوسي اين شهنامه را بخاطر بدست آوردن مال ومنال سروده بود؟ بعضي پژوهشگران يا برحسب عقده ويا برحسب جداسازي ترك وتاجيك (تاجيك، تمام گوينده گان پارسي دري) (ترك، تمام گوينده گان زبانهاي توركي گوناگون كه از لحاظ ريشه يكي اند) را در بر ميگيرد. وقراريكه دانشمند وپژوهشگرعاليقدرسرزمين لعل وپاميربدخشان، اقاي شهراني درگفتگوي كه با راديو زنان برون مرزي داشتند، به مسله مهم اشاره كردند كه من هم آنرا مي پذيرم، كه گوينده گان پارسي دري ترك تبار در دنيا يا برابر پارسي دري زبانان هستند ويا شايد هم بيشتر!! من هم ميگويم كه اين زبان را توركهاي آن زمان زبان خود وزبان دربار خود وزبان قلمرو خود ميدانستند وهميشه برخوردشان با اين زبان خودماني بوده است. حالا من چند مطلب جالب راكه از يك مجله ي تحقيقاتي دريافت كرده ام درخصوص پيوند هاي تاريخي وارتباطات فرهنگي سرزمين خراسان ويا اير رابا مهد تمدن فرهنگي ترك تبارات منطقه سين كيانگ ويا اويغورامروزي وتاريخي، چنين بيان ميدارم واگركدام سهووخطاي سرزده باشد، برفرهيختگان وپژوهشگران است كه مرا بيشتر رهنمايي فرمايند:« دراواخرقرن نهم واوايل قرن دهم ميلادي وهمزمان با حاكميت سلسله سامانيان، اسلام درمنطقه سين كيانگ گسترش يافت ومردم اويغور زبان به آيين اسلام گرويدند،وزبان فارسي دري دراين منطقه مورد استفاده قرار گرفت. تازه مسلمانان اويغورنيز از طريق زبان فارسي دري با احكام شرعي واعتقادات اسلامي به ويژه فرهنگ تصوف كه فرهنگ غالب بين مسلمانان اسياي مركزي بود، آشنا شدند.به همين علت است كه زبان فارسي دري دربين فرهيختگان اويغوري ودر مجموع باشنده گان آن ديار رواج يافته وسلسله روابط فرهنگي از همين جا آغاز ميگردد.» البته ما بايد كه درمورد واژه اويغور وپيدايش آن هم كمي به ريشه يابي موضوع بايد كه بپردازيم ودرهمين مجله آمده است كه:« درقرن نهم 840 ميلادي به علت بروز قحطي وخشكسالي وبحران اجتماعي در فلات مغولستان، تعداد زيادي از مغولها از محل سكونت خود مهاجرت كردند وبه سرزمين سين كيانگ وارد شدند كه از اختلاط مهاجران وساير اقوام ترك با ساكنان بومي(سكاها-آرياييها)، نژاد جديدي به وجود آمد كه بعدها به اويغورها معروف شدند.» واين مردم چرا به زبان فارسي دري اهميت ميدادندواين زبان را جزفرهنگ خود، دانسته آنرا رشد دادند،بايد كه از تحقيق وبيان فرهيختگان اين سرزمين برداشت كرد كه چنين بيان گرديده است:«در قرن يازدهم مــحمود كاشغري انديشمند اويغوري در ديوان لغات الترك خود ضمن تشريح واژه « تات» مي گويد «به نظر ترك ها منظور از « تات» انساني است كه به زبان فارسي دري حرف مي زند.» ودر يك ضرب المثل تركي آمده است كه« بدون تات، تركي وجود ندارد،همچنانكه بدون سر كلاهي نخواهد بود.» وجود ادبيات تركي وفارسي باهمند وتار وپود يكديگرند. اگر تاري از يكي كنده شود، پودش هم بي معنا ميشود. ويا در زمان سلطنت قراخان، كه نخستين حاكم منطقه سين كيانگ بود، رشد فرهنگي وايجاد مدارس به حد بالاي گسترش يافته بود ودر اين مدارس زبان پارسي دري تدريس ميگرديد. در همين زمان است كه به منطقه « خاش » « بخاراي دوم» مي گفتند. از قرن يازهم تا قرن پانزدهم است كه زبان فارسي دري در منطقه رشد ميكند وجاي زبان عربي را گرفته حتا با زبان اصلي منطقه كه زبان تركي است رقابت ميكرد. صدها نفر شاعرونويسنده ترك تبار با اين زبان به سرودن شروع كردند وزنان دانشمند وشاعران بزرگي با اين زبان شعر سرودند. از جمله، مخزوم سوسن وزلفيه كاشغري وملا عزيز وسعدالدين ومحمد رحيم كاشغري وغيره را ميتوان نام برد.درهمين زمان است كه دانشمند اويغوري وشاعر تواناي آن منطقه، سعدالدين كاشغري به علت در گيري هاي منطقه اي از كاشغر فرار كرده ودر اسياي ميانه سرانجام معلم عبدالرحمن جامي مي شود. ونسج پيوند اين دو فرهنگ را بازهم در جاي ديگر اين مجله چنين بر شمرده اند:«پس از قرن چهاردهم وبه دنبال لشكر كشي هاي چنگيز خان، اوضاع سياسي منطقه سين كيانگ متشنج ونا آرام شد وتداوم ستيزه بين نسل هاي بعدي او براي كسب قدرت، حيات فرهنگي منطقه را دچار بحران كرد، ولي به تدريج سين كيانگ روابط سياسي خود را با آسياي مركزي گسترش داد. در دوران حكومت جغتاي، پسر چنگيز، زبان تركي با زبان هاي عربي وفارسي دري درهم آميخت وزبان جديدي بنام زبان « جغتايي »به وجود آمد.درآن دورا آثار فراواني به اين زبان خلق شد وهم دراين دوران آثار واشعار فراواني به زبان فارسي دري تآلف شد.علي شير نوايي در كتاب معروف خود به نام مجالس النفايس، از 355 شاعر ترك نام مي برد كه بين قرن هاي چهاردهم وپانزدهم مي زيسته اندكه از اين ميان تنها سي نفر به زبان تركي شعر سروده اند وبقيه همگي به زبان فارسي دري شعر گفته اند.»  من البته، شما فرهيحتگان گرامي را متوجه بعضي مسايل مهم كردم كه چقدر باهمي وهمگرايي ريشه ي بين اين دو فرهنگ در تاريخ وجود داشته است. اگر جنگي بوده مانند دوبرادر برسرتقسيم مناطق مي جنگيده اند واگر دوستي بوده است، باهم فرهنگ سازي ورشد بينش ودانش ميكرده اند واويغوري تورك تبار در هرات مي آيد ومولانا جامي دانشمند وشاعربراي اين قلمرو واين فرهنگ تربيت ميكند واين مولاناجامي در ايام پختگيش، علي شيرنوايي راتربيت وبه جامعه تقديم ميدارد. اين چنين، پيچ وهمگرايي را در تاريخ به اينگونه كدام فرهنگ وكدام مردم دنيا داشته است كه  ترك وتاجيك داشتند؟!

          روي اين اصل است كه ميتوان گفت، فردوسي، شاه محمود كبير، شاه ايران زمين را نهايت دوست داشت ونهايت مورد اعتمادش قرار داشت. فردوسي روانشناس ودهقان زاده اي با درايتي بود كه، به قدرجهان شناسي ودركش از جامعه واساطير وفرهنگش، به همان اندازه انسان شناس وذكي وتيز بين وبا هوش بود. او اگر اين شاه دانش پسند وفرهنگ دوست را نمي شناخت ويا اعتماد نميداشت، هرگز كتابيكه بخش، عمرش درنبشته اي آن گذشت، به نزد شاه كبير ايران زمين، نمي آورد وتسليمش بدارد. ميتوانست كه در جاهاي ديگربرده ونگاهش ميداشت، اما او با شاه محمود كبير آشنايي كامل داشت وپيش از تدوين شهنامه بارها تبادل نامه ودرد دل ميكردند. شاه محمود وطن دوست وخود شناس فرهنگ باور بود. به زبان وداشته هاي سرزمينش سخت مي باليد واين باليدنش را درمورد حسنك وزيرميتوان ملاحظه كرد. تعصب را خلفاي تازي درآن مي كاريدند ورسم زمان وشرايط سياسي ودين باوري آن زمان، قسم بود كه هركس را وادار ميكرد كه درآن راستا برود ولي اين شاه علم پرور ودانش پسند وفرهنگ دوست، هيچگاه خود را فراموش نكرد وپارا از گليم بينش سفره اي فرهنگي خويش بيرون دراز نكرد وهميشه بر فرهنگ وتاريخ خويش، با وجوديكه خلفاي وقت، آنرا تحريك عجيب وغريب ميكردند، تكيه مي زدوباورمند خويش وتن وجان ودل همپيوندهاي سرزمينش بود. روي اين منظور است كه فردوسي بزرگ در شهنامه بي نظيرش اين شاه فرهنگ آشنا ودوست دانش را چنين خطاب قرار ميدهد واين را فردوسي ازبن دل وجوش درونيش گفته است: البته من مطلب را كوتاه كرده ام:

    چوآن چهرهء خسروي ديدمي              ازآن نامداران بپرسيدمي

    كه اين چرخ وماهست ياتاج وگاه         ستارست پيش اندرش يا سپاه

    يكي گفت كاين شاه روم است وهند       زقنوج تا پيش درياي سند

    به ايران وتوران  ورا بنده اند             به راي وبه فرمان او زنده اند

    بياراست روي زمين را به داد            بپردخت ازآن تاج بر سر نها د

    جهاندار مـــحمود شاه بزرگ             به آبشخور آرد همي ميش وگرگ

    زكشميرتا پيش درياي  چين               بروشهرياران كنند آفرين

    چوكودك لب از شيرمادربشست           زگهواره مــحمود گويد نخست

    نپيچد كسي سرزفرمان اوي                نيارد گذشتن ز پيما ن اوي

    تو نيز آفرين كن كه گوينده اي             بدو نام جاويد جوينده اي

    جوبيدارگشتم بجستم زجا ي                چه مايه شب تيره بودم به پاي

    برآن شهريار آفرين خواندم                نبودم درم جان بر افشاند م

     

    و ادامه ميدهد:

    به ايران همه خوبي از داد اوست         كجاهست مردم همه ياد اوست

    به بزم اندرون آسمان سخاست              به رزم اندرون تيز چنگ اژدهاست

    به تن ژنده پيل وبه جان جبريل            به كف ابربهمن به دل رود نيل

     

    فردوسي بزرگ ميگويد كه اين شهنشاه يعني شاهشاهان را شما هميشه دوست خويش فكر نمايد واين شاه است كه براي نگهداري حيثيت شهروندانش كمر همت بر بسته است وهر كاري كه ميكند، درآن خير وصلاح مي بيند. فردوسي در چند جاي اين مرد كبير وشاهشاهان را شاه ايران خطاب ميكند وشهنامه را هم كه در باره ايران وتوران سروده شده است، تسليم شاه ايران ميداردوباورمند است كه اين شهكاري سي وچند ساله ونماد فرهنگ ريشه اي را تنها اين شاه است كه امانتداري خواهدكرد وبه اين كتاب كم نظير دستبردي نخواهد زد. وفردوسي جهان را بي سراين خسرو بي معنا تصور ميكند وشادي هميشگي برايش آرزو مي برد. واين شاه را هم دلير وشاد وهم انسان دوست وفرهنگ پسند مي يابد وفردوسي در هيچ جاي زبان تملق ومداحه سراي كه وجود ظاهري نداشته باشد، نمي گشايد وچيزي را بيان ميكند كه، شاه ايران زمين آنچيز را در وجودش داشته بود. فردوسي بزرگ اين كتاب را به قصد زنده ساختن فرهنگ ريشه ي وزبان كه تا اندازه اي مورد توهين تازيان خشك انديشه قرار گرفته بود، نوشت ويادگار پرافتخار فرهنگي را براي نسل امروزي وفردا، براي هميش در دل تاريخ بجا گذاشت  وعجم زنده كردم بدين پارسي...كه درود بر روان نور آفرينش ودرود بر روح وروان شاهشاهان ايران وتوران، شاه مــحمود غزنوي، خراساني- ايراني- توراني، كه در نگهداشت اين امانت ارزشمند وهويت تاريخي ما غفلت نكرد واين امانت را نگذاشت كه متعصبين زمان د ست خيانت بر آن بيفگنند.

         بنابرين دنيا امروز متوجه عظمت تاريخي وفرهنگي سرزمين ما، خراسان كبير ويا ايران باستان ويا غزنه وبلخ وهرات وغيره جاها شده است، كه بزرگي تاريخي اين مناطق شامل ميراث فرهنگي بشريت قرار گيرد وريشه اي تمدن همه بشريت از اينجا بر خيسته است وداده هاي تاريخي وفرهنگي اريايي ها براي بشر امروزي ديگر پنهان نمي ماند وتمام تاريخ نگاران وپژوهشگران دراين راستا، حقيقت را جستجو دارند وريشه هاي درون بني را دارند بيرون ميكنند وتارهاي سكليده را دوباره باهم مي پيوندانند. قسميكه يك دانشمند وپروفيسور علم تاريخ كه از باشنده گان هنگري امروزي است، در كتاب سلسله تاريخي، بلغاريهاي قديم، بيان داشته است چنين ميخوانيم كه:« اقوام بلغارياييهاي قديم، ازدامنه هاي كوه پامير ويا هندوكش كه در شمال افغانستان امروزي موقعيت دارد، پا به عرصه وجود گذاشته ودر سالهاي                پيش از ميلاد بدوبخش تقسيم ودر مناطق تبت ودامنه هاي كوههاي تيانشاي وپاميريا هندوكش       موفق به تشكيل، اولين دولت خويش گرديده، البته به شكل ابتدايي آن وبعدها اين قوم از دامنه هاي پامير ويا زير تيغه آن گذشته، در منطقه بلخ امروزي موفق به تشكيل دومين دولت، بنام بلگار، يا بلخار« بلخ» ويا بكتريا ويا باختر ميشوند.اين اقوام هستند كه شيوه تشكيل دولتداري را در جهان رواج وبه ساير مناطق وباشنده گان ديگر سرزمينها انتقال ميدهند وحتا تشكيل دولت را درهندوستان ومصر هم ناشي از حركت اين اقوام ميداند وبالاخره دهمين دولت را يكي از اولاده اي « خان كروم» شايد كه خان كريم باشد، بنام « خان اسپاروخ» كه همان اسپ ويا خان ويا روخ كه در فرهنگ كهن ما معناي مقدس داشته اند، ريشه در اوستا وفرهنگ اوستايي وخانواده اسپه و فرهنگي قلمرو« اير » دارد، در سرزمين بلغارياي امروزي كه نامش ريشه در بلگار يا بلخار ويا همان «بلخ » دارد، بوجود مي آورد وتشكيلات دولتي واردوسازي وافزار جنگ واستفاده از اسپ واهلي سازي حيوانات ورواج كشاورزي ودامداري همه، از دست آوردهاي بلخاريهاي كهن ويا قديم هستند كه به سرزمين بالكان آورده اند» واين پروفيسور هنگريي، دولتهاي پولند، هنگري وروماني واوكراين را هم حاصل گسترش نفوس اين اقوام بلخيان كهن ميداند وحتا شهر كيف راريشه در خاندان « كي» كياني ويا كي كاوسها ميداند واساسگذار كيف را همان « كي » معرفي مينمايد. بعدها سلاويها پسوند ايف را برآن گذاشته اند. بايستني است كه عظمت تاريخي وريشه  اي ما وسرزمين كه مادر است، نه تنها احيا، بلكه با همان عظمتش بر گشتانده شود.بعد از غزني، نوبت بلخ وبخارا خواهد رسيد وهرات ومشهد وچاچ وسغد وديگر مناطق مادر نيز سزاوارند كه جايگاهشانرا درحريم امروزي دنيا دوباره  دريابند وبگيرند. در پايان شايان ذكر ميدانم كه اين نبشته نقدي نيست ومارا به يك سلسله لشكر كشيهاي سلطان مـحمود غزنوي كاري نيست وواژه « سلطان » را من خواستم كه درمورد پادشاه فرهنگ دوست خراسان ويا ايران زمين كمتر استعمال بدارم، زيراكه سلطان، از سلطه وجبروزورتحميلي بر مردم ويا منطقه بحث دارد وشاه محمود غزنوي را بهتر است كه پادشاه، نماد عدالت وشيرازه سرافرازي ملي، يا د نماييم. شاد وموفق باشيد.

                      

    + نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 21:32  توسط معين طاهري پاك  | 
     

    ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه(3)

    خصوصیات پیامبران الهی

    الف- اوصاف و وظایف پیامبران

    بلاغ مبین چیست؟

    وظایف پیامبران در قرآن

    ب- اوصاف پیامبراكرم صلوات الله علیه

    - نهاد اصلی وجود پیامبر

    - طبیب دوّار

    - گزینش خدا

    - پارسایی پیامبر

    - قرارگاه پیامبر(ص)

    - مصلح جامعه بشریت




    خصوصیات پیامبران الهی

    بعد از این سلسله مباحث دریافتیم كه وجود پیامبران برای انسان امری لازم و واجب می باشد و انسان بدون وجود این رسولان قادر نمی باشد كه راه سعادت را بپیماید. حال باید به این نكته بپردازیم كه انبیاء الهی  دارای چه خصوصیتی هستند كه می توانند در فراز و فرود راه زندگی انسان، هادی ومشعلدار باشند.

    الف- اوصاف و وظایف پیامبران

    حضرت علی علیه السلام در توصیف انبیاء و وظایف آنها در نهج البلاغه فرازهایی را ذكر نموده اند كه در اینجا به آنها اشاره می نماییم.

    " فاستودعهم فی أفضل مستودع ... قام منهم بدین الله خلف."؛ پیامبران را در بهترین جایگاه به ودیعت گذارد، و در بهترین مكان ها استقرارشان داد. از صلب كریمانه پدران به رحم پاك مادران منتقل فرمود، كه هرگاه یكی از آنان درگذشت، دیگری برای پیش برد دین خدا به پاخاست.(27)

    " و لقد كان فی رسول الله (ص) كاف لك فی الأسوة ... دابته رجلاه و خادمه یداه."؛ برای تو كافی است كه راه و رسم زندگی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را اطلاعت نمایی، تا راهنمای خوبی برای تو در شناخت بدی ها و عیب های دنیا و رسوایی ها و زشتی های آن باشد، چه این كه دنیا از هر سو بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بازداشته و برای غیر او گسترانده شد، از سینه دنیا شیر نخورد، و از زیورهای آن فاصله گرفت. اگر می خواهی دومی را، موسی علیه السلام و زندگی او را تعریف كنم، آنجا كه می گوید:

    " پرورگارا! هرچه به من از نیكی عطا كنی نیازمندم."

    به خدا سوگند، موسی علیه السلام جز قرص نانی كه گرسنگی را برطرف سازد چیز دیگری نخواست، زیرا موسی علیه السلام از سبزیجات زمین می خورد، تا آنجا كه بر اثر لاغری و آب شدن گوشت بدن، سبزی گیاه از پشت پرده شكم او آشكار بود. و اگر می خواهی سومی را، حضرت داوود علیه السلام صاحب نی های نوازنده، و خواننده بهشتیان را الگوی خویش سازی، كه با هنر دستان خود از لیف خرما زنبیل می بافت، و از همنشینان خود می پرسید چه كسی از شما این زنبیل را می فروشد؟ و با بهای آن به خوردن نان جوی قناعت می كرد. و اگر خواهی از عیسی بن مریم علیه السلام بگویم، كه سنگ را بالش خود قرار می داد، لباس پشمی خشن به تن می كرد، و نان خشك می خورد، نان خورش او گرسنگی و چراغش در شب ماه، و پناهگاه زمستان او شرق وغرب زمین بود، میوه و گل او سبزیجاتی بود كه زمین برای چهارپایان می رویاند، زنی نداشت كه او را فریفته خود سازد، فرزندی نداشت تا او را غمگین سازد، مالی نداشت تا او را سرگرم كند، و آز و طمعی نداشت تا او را خوار و ذلیل نماید، مركب سواری او دو پایش، و خدمتگزار وی، دستهایش بود. (28)

    خداوند در برخی از آیات قرآن كریم به شرح وظایف پیامبران پرداخته است كه اینجا به چند وظیفه ایشان اشاره می كنیم.

    بلاغ مبین چیست؟

    وظیفه اصلی همه پیامبران بلاغ مبین است ( فهل علی الرسل الا البلاغ المبین) یعنی رهبران الهی نمی توانند مخفیانه به دعوت خود ادامه دهند مگر این كه برای مدتی محدود و موقت باشد، برنامه مخفی كاری آن هم در عصر دعوت رسالت چیزی نیست كه قابل قبول و دارای نتیجه باشد، صراحت توأم با رشادت و قاطعیت، همگام با تدبیر، شرط این دعوت است.(29)

    وظایف پیامبران در قرآن

    "و ما انزلنا علیك الكتاب الا لتبین لهم الذی اختلفوا فیه و هدی و رحمة لقوم یومنون.( نحل/64)

    آیه فوق هدف بعثت پیامبران را بیان می كند تا روشن شود كه اگر اقوام و ملتها، هوا و هوس ها، و سلیقه های شخصی خود را كنار بگذارند و دست به دامن راهنمایی پیامبران بزنند، اثری از اینگونه خرافه ها، اختلافها، و اعمال ضد و نقیض باقی نمی ماند، می گوید:

    ما قرآن را بر تو نازل نكردیم مگر برای این كه آنچه را در آن اختلاف دارند برای آنها تبیین كنی و مایه هدایت و رحمت است برای گروهی كه ایمان دارند.(30)

    ب- اوصاف پیامبراكرم صلوات الله علیه

    در مورد بعثت نبی اكرم حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله، سخنهای بسیاری گفته شده و شاعران، ادیبان، حكیمان و نویسندگان، هر یك به فراخور حال خود، این واقعه شگرف را به نظم و نثر كشیده اند.

    اما هیچ كس مانند خاندان پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله، كه در درك اسرار بعثت، یگانه همه اعصار و در شیوایی و رسایی سخن، سرآمد روزگار بوده اند، نتوانسته است حق مطلب را ادا كند و چنان كه شایسته این رویداد عظیم است در مورد آن سخن گوید.

    از این رو گزیده ای از بیانات گل سرسبد خاندان رسالت، امیر بیان مولا علی بن ابی طالب علیه السلام را تقدیم می نماییم.

    " فتأس بنبیك الأطیب الأطهر( صلی) فان فیه أسوة ... فعند الصباح بحمد القوم السری."؛ پس به پیامبر پاكیزه و پاكت اقتدا كن، كه راه و رسم او الگویی است برای الگوطلبان، و مایه فخر و بزرگی است برای كسی كه خواهان بزرگواری باشد، و محبوب ترین بنده نزد خدا كسی است كه از پیامبرش پیروی كند، و گام بر جایگاه قدم او نهد.

    پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا چندان نخورد كه دهان را پُر كند، و به دنیا با گوشه چشم نگریست، دو پهلویش از تمام مردم فرو رفته تر، و شكمش از همه خالی تر بود، دنیا را به او نشان دادند اما نپذیرفت، و چون دانست خدا چیزی را دشمن می دارد آن را دشمن داشت، و چیزی را كه خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت، و چیزی را كه خدا كوچك شمرده كوچك و ناچیز می دانست. اگر در ما نباشد جز آن كه آنچه را خدا و پیامبرش دشمن می دارند، دوست بداریم، یا آنچه را خدا و پیامبرش كوچك شمارند، بزرگ بداریم، برای نشان دادن دشمنی ما با خدا، و سرپیچی از فرمان های او كافی بود!. و همانا پیامبر" كه درود خدا بر او باد" بر روی زمین می نشست و غذا می خورد، و چون برده، ساده می نشست، و با دست خود كفش خود را وصله می زد، و جامه خود را با دست خود می دوخت، و بر الاغ برهنه می نشست، و دیگری را پشت سر خویش سوار می كرد. پرده ای بر در خانه او آویخته بود كه نقش و تصویر در آن بود، به یكی از همسرانش فرمود، این پرده را از برابر چشمان من دور كن كه هرگاه  نگاهم به آن می افتد به یاد دنیا و زینت های آن می افتم. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با دل از دنیا روی گرداند، و یادش را از جان خود ریشه كن كرد، و همواره دوست داشت تا جاذبه های دنیا از دیدگانش پنهان ماند، و از آن لباس زیبایی تهیه نكند و آن را قرارگاه دائمی خود نداند، و امید ماندن در دنیا نداشته باشد، پس یاد دنیا را از جام خویش بیرون كرد، و دل از دنیا بَركند، و چشم از دنیا پوشاند.

    و چنین است كسی كه چیزی را دشمن دارد، خوش ندارد به آن بنگرد، یا نام آن نزد او بر زبان آورده شود. در زندگانی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای تو نشانه هایی است كه تو را به زشتی ها و عیب های دنیا راهنمایی كند، زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با نزدیكان خود گرسنه به سر می برد. و با آن كه مقام و منزلت بزرگی داشت، زینتهای دنیا از دیده او دور ماند.

    پس تفكر كننده ای باید با عقل خویش به درستی اندیشه كند كه: آیا خدا، محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به داشتن این صفتها اكرام فرمود یا او را خوار كرد؟ اگر بگوید: خوار كرد، دروغ گفته و بهتانی بزرگ زده است، و اگر بگوید: او را اكرام كرد، پس بداند، خدا كسی را خوار شمرد كه دنیا را برای او گستراند و از نزدیك ترین مردم به خودش دور نگهداشت.

    پس پیروی كننده باید از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیروی كند، و به دنبال او راه رود، و قدم بر جای قدم او بگذارد، وگرنه از هلاكت ایمن نمی باشد، كه همانا خداوند، محمد صلی الله علیه و آله و سلم را نشانه قیامت، و مژده دهنده بهشت، و ترساننده از كیفر جهنم قرار داد، او با شكمی گرسنه از دنیا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد، و كاخ های مجلل نساخت ( سنگی بر سنگی نگذاشت) تا جهان را ترك گفت، و دعوت پروردگارش را پذیرفت.

    وه! چه بزرگ است منتی كه خدا با بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر ما نهاده، و چنین نعمت بزرگی به ما عطا فرموده، رهبر پیشتازی كه باید او را پیروی كنیم و پیشوایی كه باید راه او را تداوم بخشیم. به خدا سوگند آنقدر این پیراهن پشمین را وصله زدم كه از پینه كننده آن شرمسارم.

    یكی به من گفت:" آیا آن را دور نمی افكنی؟" گفتم: از من دور شو، صبحگاهان رهروان شب ستایش می شوند.(31)

    - نهاد اصلی وجود پیامبر

    " حتی افضت كرامة الله سبحانه و تعالی الی محمد(ص) ... و غباوة من الأمم."؛ تا این كه كرامت اعزام نبوت از طرف خدای سبحان به حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم رسید. نهاد اصلی وجود او را از بهترین معادن استخراج كرد، و نهال وجود او را در اصیل ترین وعزیزترین سرزمین ها كاشت و آبیاری كرد، او را از همان درختی كه دیگر پیامبران و اَمنیان خود را از آن آفرید به وجود آورد، كه عترت او بهترین عترت ها، و خاندانش بهترین خاندانها، و درخت وجودش از بهترین درختان است، در حرم أمن خدا رویید، و در آغوش خانواده كریمی بزرگ شد، شاخه های بلند آن سر به آسمان كشیده كه دست كسی به میوه آن نمی رسید. پس، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیشوای پرهیزكاران، و وسیله بینایی هدایت خواهان است، چراغی با نور درخشان، و ستاره ای فروزان، و شعله ای با برق های خیره كننده و تابان است، راه و رسم او با اعتدال، و روش زندگی او صحیح و پایدار، و سخنانش روشنگر حق و باطل، و حكم او عادلانه است. خدا او را زمانی مبعوث فرمود كه با زمان پیامبران گذشته فاصله طولانی داشت و مردم از نیكوكاری فاصله گرفته، و امت ها به جهل و نادانی گرفتار شده بودند.(32)

    - طبیب دوّار

    " واختاره من شجرة الأنبیاء، و مشكاة الضیاء و ذؤابة العلیاء... متتبع بدوائه مواضع الغفلة، و مواطن الحیرة."؛ پیامبر(ص) را از درخت تنومند پیامبران، از سرچشمه نور هدایت، از جایگاه بلند و بی همانند، از سرزمین بطحاء(33) از چراغ های برافروخته در تاریكی ها، و از سرچشمه های حكمت برگزید. پیامبر طبیبی است كه برای درمان بیماران سیار است.

    مرهم های شفابخش او آماده، و ابزار داغ كردن زخم ها را گداخته. برای شفای قلب های كور و گوش های ناشنوا و زبان های لال آماده، و با داروی خود در پی یافتن بیماران فراموش شده و سرگردان است.(34)

    - گزینش خدا

    " أرسله بالضیاء، و قدمه فی الاصطفاء ... عن یمین و شمال."؛ خدا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را با روشنایی اسلام فرستاد، و در گزینش، او را بر همه مقدم داشت؛ با بعثت او شكاف ها را پُر، و سلطه گران پیروز را در هم شكست، و سختی ها را آسان، و ناهمواری ها را هموار فرمود تا آن كه گمراهی را از چپ و راست تار و مار كرد.(35)

    - پارسایی پیامبر

    " قد حقر الدنیا و صغرها، و أهون بها و هونها،...  و دعا إلی الجنة مبشراً و خوف من النار محذراً."؛ پیامبر(ص) دنیا را كوچك شمرده و در چشم دیگران آن را ناچیز جلوه داد. آن را خوار می شمرد و در نزد دیگران خوار و بی مقدار معرفی فرمود و می دانست كه خداوند برای احترام به ارزش او دنیا را از او دور ساخت و آن را برای ناچیز بودنش به دیگران بخشید. پیامبر(ص) از جان و دل به دنیا پشت كرد، و یاد آن را در دلش میراند. دوست می داشت كه زینت های دنیا از چشم او دور نگهداشته شود، تا از آن لباس فاخری تهیه نسازد، یا اقامت در آن را آرزو نكند، و برای تبلیغ احكامی كه قطع كننده عذرهاست تلاش كرد، و امت اسلامی را با هشدارهای لازم نصیحت كرد، و با بشارت ها مردم را به سوی بهشت فراخواند و از آتش جهنم پرهیز داد.(36)

    - قرارگاه پیامبر(ص)

    " مستقرة خیر مستقر، و منبته اشرف منبت... و صمته لسان."؛ قرارگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بهترین قرارگاه و محل پرورش و خاندان او شریف ترین پایگاه است. در معدن بزرگواری و گاهواره سلامت رشد كرد، دل های نیكوكاران شیفته او گشته، توجه دیده ها به سوی اوست. خدا به بركت وجود او كینه ها را دفن كرد و آتش دشمنی ها را خاموش كرد. با او میان دلها الفت و مهربانی ایجاد كرد و نزدیكانی را از هم دور ساخت. انسان های خوار و ذلیل و محروم در پرتو او عزت یافتند، و عزیزانی خودسر ذلیل شدند. گفتار او روشنگر واقعیت ها، و سكوت او زبانی گویا بود.(37)

    - مصلح جامعه بشریت

    " فصدع بما أمربه، و بلغ رسالات ربه... والضغائن القادحة فی القلوب."؛ پیامبر اسلام (ص) آنچه را كه به او ابلاغ شد آشكار كرد، و پیام های پروردگارش را رساند. او شكاف های اجتماعی را به وحدت اصلاح، و فاصله ها را به هم پیوند داد و پس از آن كه آتش دشمنی ها و كینه های برافروخته در دل ها راه یافته بود، میان خویشاوندان یگانگی برقرار كرد.(38)

    پس از بیان این تفاسیر در باب بعثت، دریافتیم كه پیامبران با تعالیم و برنامه های خود، روح و روان ما را كه با یك سلسله صفات عالی روحیات و احساسات پاك، عجیبن شده است را به مقتضای فطرت باز می گردانند.

    پبامبران وظیفه دارند كه احكام فطرت و وجدان را برای انسان بازگو نمایند و او را به صفاتی كه در خود نهفته است متوجه سازد. مربیان الهی با نور وحی و برنامه ای صحیح شرایط رشد و نمو را برای انسان فراهم می سازند و انحرافات را تعدیل می نمایند. و در یك كلام انسان را به تكامل كه هدف خدا از خلقت بوده است، می رسانند و او را در مسیر صحیح خدایی قرار داده تا طی طریق نماید كه سعادت بشر در آن نهفته است.

    پی نوشت ها:

    27. خطبه 94، ص177.

    28. خطبه160، ص 299.

    29. تفسیرنمونه، ج11، ص 227.

    30. همان، ج11، ص 285.

    31. خطبه 160، ص301.

    32. خطبه 94، ص 177.

    33. سرزمین بطحاء، بین دو كوه ابوقبیس و احمر را می گفتند كه محل زندگی قریش بود.

    34. خطبه 108، ص 201.

    35. خطبه213، ص 439.

    36. خطبه 109، ص 209.

    37. خطبه 96، ص 179.

    38. خطبه 23، ص 469.

    + نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 8:44  توسط معين طاهري پاك  | 
     
                                      
     

     
    عناوين مطالب
    :10دليل براي اثبات شيعه • 10دليل براي حقانيت علي • حقانيت علي • ده دليل براي رد کلمه ي مولي • ده دلي, اثبات امامت • امامت • شيعه • چرا امامت • چرا امامت؟, احتجاج امام علي(ع) به آيه ولايت, اس ام اس مخصوص آغاز محرم 89, اسراييل, امام رضا, امسال سلحشور, ايت الله, اپلود سنتر ايرانيان, بزرگترين سايت دانلودرايگان نرم افزارهاي موبايل وکامپيوتر - مطالب, تصاوير قم, تصاوير محرم, تصاوير زيبا و گرافيکي از امام حسين و محرم سري, تصاوير محرم, تصاوير گرافيکي مخصوص محرم, جمكران, حرم امام رضا, دانلود مداحي امسال کريمي, دوران جنگ, سري اول تصاوير محرم 89, سري چهارم تصاوير گرافيکي محرم, شرح واقعه غدير خم : غدير خم : شرح واقعه غدير خم, عكس محرم, عيد سعيد قربان مبارك, غدير خم, فهرست شرکتهاي حامي صهيونيسم, مجموعه تصاوير جنگي و ضد اسكتبار, مجموعه طرح هاي زيبا با موضوع امام حسين و عاشورا, محرم89, مداحي, مداحي مداحان اهل بيت, مشهد, مناظر بسيار زيباي پاييزي مخصوص پس زمينه سري دوم - دانلود رايگان, نظر اهل سنت در مورد غدير خم و آيه بلاغت چيست؟, هشت سال دفاع مقدس, ولايت, پخش زنده حرم امام حسين, چت, گرافيک محرم

    نمايش تمامي تگ ها
    آمار کلي سايت
    آمار مطالبيک ساعت پيش: 0
    امروز: 0
    اين ماه: 3
    کل: 51
    کل نظرات: 59  آمار کاربرانيک ساعت پيش: 0
    امروز: 0
    اين ماه: 0
    کل: 18
    بن شدگان: 0
    جديدترين عضو: pruprap7eziona  
     تماس با ما نرم افزار صوت فيلم و کليپ لينکستان خبرخوان rss صفحه اصلي
     

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 22:22  توسط معين طاهري پاك  | 
                                                                                                                برگشت ارسال مقاله صفحه اصلی

    سلام به سایت من خوش اومدید .

    انشاا.... از خواندن مطالب بذت ببرید.

                                             

     

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 21:33  توسط معين طاهري پاك  | 
  • جاودانه ترین ترانه تاریخ
  • وِِیژه نامه تاسوعا 
  • جاودانه ترین ترانه تاریخ
  • وِِیژه نامه تاسوعا
  • کمک به غزه چرا؟
    • تعداد بازديد :
    • 1789
    • سه شنبه 6/9/1386
    • تاريخ :
  • کمک به غزه چرا؟
    • تعداد بازديد :
    • 1789
    • سه شنبه 6/9/1386
    • تاريخ :
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 16:7  توسط معين طاهري پاك  | 
    نوشته شده در تاریخ۵ تیر, ۱۳۸۸
    انواع گدا

    انواع گدا

    انواع گدا

    انواع گدا

    انواع گدا

    انواع گدا

    انواع گدا

    انواع گدا

    انواع گدا

    انواع گدا

    انواع گدا

    انواع گدا

    انواع گدا

    انواع گدا

    انواع گدا

    انواع گدا

    انواع گدا

    انواع گدا

    انواع گدا

    انواع گدا

    انواع گدا

    انواع گدا

    انواع گدا

    انواع گدا

     

    نظرات بسته است.

     

    -->

     

     

     
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 15:51  توسط معين طاهري پاك  | 

    سفرنامه كربلا

    دوشنبه 12/05/1388 مصادف است با 11/شعبان/1430

    اينك پس از سالهاي طولاني كه به لطف و عنايت خداوند سعادت نصيبم گرديد كه به نجف اشرف وكربلاي معلي اعزام گردم ، خداوند را شاكرم واميدوارم كه لياقت اين همه لطف خدا وائمه را داشته باشم .چرا كه زيارت پاك ومطهر ائمه معصومين در كشور عراق از آرزوهاي بزرگ شيعيان ميباشد.با توجه به حوادث وناملايمات وروزهايي كه در طول تاريخ براي زائران عتبات وجود داشته،سفرعاشقان وشيفتگان ائمه اطهارهمچنان پر رونق است.براي آنكه خاطرات فراموش نشود .تصميم گرفتم چند صفحه اي از روزهاي خوب و بياد ماندني اين سفر اين سفر زيارتي و سياحتي به كشور عراق را بعنوان يادگاري بنگارم.

    12/مرداد ماه /88 دوشنبه تهران –وقتي بيدار شدم سكوت همه جا را فراگرفته بود.براي يك سفر زيارتي برون مرزي براي اولين بار آماده شدم. بچه ها بيدار شدند و براي بدرقه تا جلوي درب منزل آمدند.وپس از خدا حافظي بچه ها وگذشتن از زير قرآن، به سمت شركت حركت كردم. ساعت 30/10 صبح براي مراسم رفتم نماز خانه ،سخراني آقاي ابراهيمي( پيش نماز) ومداحي آقاي پدرامي و بدرقه همكاران الخصوص مديريت عامل وديگر مديران در حياط شركت حال وهواي داشت.كاروان يكي يكي از زير قرآن رد شده وسوار اتوبوس شدند.پس از آن حركت به سمت ميدان آزادي،براي اقامه نماز ظهر وعصردرمسجد ترمينال غرب آماده شديم.سپس سوار اتوبوس شديم و به همراه همه همكاران به سمت شهر مهران حركت كرديم.يك سفر زيارتي ،سياحتي  به كشور بحران زده عراق براي اولين بار حال وهواي خودش را داشت. من وآقاي محمدي كنار هم  نشسته بوديم.اتوبوس به سمت شهر ساوه در حركت بود .مديركاروان(آقاي سبزواري) داخل ماشين از فرصت استفاده كرده واز نحوه سفر وچگونگي آن توضيحاتي داد وبعد مداحي كه همراه كاروان بود حال وهواي سفر را با حال تر كرد. حوالي ساعت 7 عصر اتوبوس جلوي رستوران در شهر همدان كه از قبل توسط حج وزيارت هماهنگ شده بود توقف كرد. تجديد وضو ،صرف شام حدود يك ساعتي طول كشيد.كنار ميز به اتفاق دوستان گپي زديم تا اينكه مدير كاروان همه را براي سوار شدن دعوت كرد.طولي نكشيد كه  كاروان سوار ماشين شدند وآماده حركت شديم. سرخي خورشيد دامن زيبايش را بردامنه كوه هاي سربه فلك كشيده غرب پهن ميكرد.جاده باريك و پيچ در پيچ كرمانشاه باپستي وبلنديهاي فراوان ،غمگين ترين غروب را رقم مي زد.ياد وجنگ وروزهاي فراموش نشدني اش.سكوت كاروان را فرا گرفته بود.اتوبوس با سرعت حركت ميكرد.كم كم شب از راه رسيد ونزديك اذان مغرب شد. اتوبوس كنار مسجدي درشهر اسد آباد همدان براي خواندن نماز مغرب وعشاء ايست كرد. كاروان براي استراحت و نماز پياده شدند. كنار نماز خانه با آقاي اسفندي ومحمدي به آسمان صاف و هواي پاك خيره شديم. تا اينكه دگر بار كاروان حركت كرد.اتوبوس جاده هاي باريك و پراز پيچ وخم رادر تاريكي وسكوت پشت سر ميگذاشت .گذراندن شهرهاي مختلف الخصوص كرمانشاه ،اسلام آباد غرب ،ايلام ومن نيز به بياد روزهاي جبهه و پاسداري درتاريكي شب در ارتفاعات كردستان افتادم.كاروان در خواب بودند. ساعت نزديكيهاي 2صبح بود.من نيز چشهايم را بستم.با ايستادن اتوبوس  درنزديكيهاي صبح حدود 30/4 كه به شهر مرزي مهران رسيده بود بيدار شدم.مدير كاروان براي گرفتن نوبت پياده شد.سي وپنج ومين كاروان جهت اعزام به مرز شديم.در شهر مهران براي اقامه نماز صبح و استراحت در زائر سراي كوچك كه منزل مسكوني بود براي چند ساعتي استفاده كرديم.گشت وگذار دراطراف محل استراحت در كوچه هاي مهران با آقاي محمدي و ديگر دوستان .ديدن درختان نخل كه براي اولين بار برايم جالب بود.و گرماي شديد وآفتاب سوزان غير قابل بود.به ناچار به زائر سرا برگشتم.

     13/05/88 سه شنبه شهر مرزي مهران –ساعت حدود 11صبح بود كاروان به سمت مرز مهران حركت استرس عجيبي آزارم ميداد ،مامور انتظامي وارد اتوبوس شد.پاسپورت ها رايكي يكي چك كرد.سپس كاروان با صداي صلوات به سمت پايانه مرزي مهران حركت كرد.حال وهواي جنگ كاملاً احساس مي شد. همه چيز تازه بود .هر كه در جبهه بود حال وهوايش تازه شد. فاصله تا مرز خيلي كم بود .پس از رسيدن باورم نمي شد كه به كشور عراق مي روم؟ يه روزي براي جنگ اعزام شدم و يك روز ديگر زيارت سيداشهدا،عجب روزگار غريبي است .ازاتوبوس پياده شدم وساكم رابرداشته وحركت كردم.باد تند بهمراه گرماي زياد وخاك تحملش خيلي سخت بود .كمي كه پياده رفتيم جلوي سالن ورودي زير سايبان روي صندلي هاي نشستيم ، منتظر ماندن براي حركت. هركس چيزي ميگفت ساعت حدود 2 عصر بود .گرفتن عكس هاي يادگاري ،خواندن نماز ، وقدم زدن گاه بيگاه، وقت را آرام آرام سپري ميكرد.گپي با آقاي اسفندي ،محمدي و ديگر دوستان باعث مي شد از استرس شديد كاسته شود.باورم نمي شد كه اين سفر ميسر گردد. بالاخره از بلندگوي سالن، كارون شماره 35(ديدار وسياحت) درفضاي باز پخش گرديد با عجله وسايلم را برداشته وبه سمت سالن حركت كردم مراحل مختلف وتشريفات اداري در مقابل باجه گذرنامه مرزي طبق شماره و به نوبت درسكوت انجام گرديد. پس از آنكه مهر خروج از ايران زده شده وراد سالن ديگري شديم كه مربوط به عراق بود.درپايانه مرزي عراق نيز يكي دو ساعتي در داخل نمازخانه در زير باد داغ طوفان شديد وخاك به همراه دوستان تحمل كرده وبعد به محوطه ديگري رهسپار شديم.آنجا نيز تشريفات خاص خود را داشت. پس از انجام كارها مهر ورود به كشور عراق خورده شد. به طرف اتوبوسهاي عراقي كه در منطقه زرباطيه ايستاده بودند حركت كرديم.(داخل پايانه مرزي عراق برخورد خوب امريكايها با يك زائر پيرمرد وآب دادن بيك بچه  بسيار جالب وديدني بود).طبق روال بايد چهار اتوبوس با هم به شهر نجف با خودروهايي كه سربازان مسلح در آن مستقر بودند ادامه مسير ميدادند. ساعت حوالي 7 عصر بود كه كاروان به سمت شهر كوت حركت كرد.غروب غمگين ديگر از راه رسيد، دركشوري غريب ودور،شهرك كوچكي در مسير ديده مي شد كه نخلهايش خشك وبيابانش بي آب و علف بود. جاده هاي خراب و خيابانهاي خاكي با گرماي شديد. فقر وبدبختي بيداد ميكرد.بچه هاي پابرهنه كه بر روي خاك ميدويدند. خانه هاي گلي وقديمي،درتقاطع يك خيابان اولين شهر كه اتوبوس براي گرفتن يخ ايستاده بود.ساختمان دوطبقه مشاهده مي شد كه سوراخ هاي زيادي داشت كه ظاهراً زخم جنگ بود. ويراني در شهر فرياد مي زد.شهر شبيه همه چيز بود غير شهر.بهر صورت كاروان از شهر كوچك خارج شد.بيابان هاي خشك وبي آب علف هرنظاره كننده را آزار ميداد. در طول مسير فقط سربازاني بودندكه در زيرآفتاب داغ وباد هاي شديد نگهباني جاده را برعهده داشتند.خيلي جالب بود . دومين غروب از راه رسيد. كاروان هنوز اسير جاده ها بود وهمچنان شوق زيارت همه را آزار ميداد. بيابانهاي خشك در لابلاي تاريكي پنهان شدند.خستگي راه همه را آزار ميداد.تا اينكه نزديكي هاي اذان مغرب شد. كاروان در شهر كوت جهت شام ونماز توقف كرد.ديدن چهره ماتم زده شهر كوت و ساكنانش حاكي از آن بودكه رنج وبدبختي آزارشان ميدهد.پس ازوضو گرفتن در سالن بزرگي كه موكت شده بود نماز خوانديم وداخل محوطه نيز دوري زديم.هواي گرم وتاريكي شهر غريب يه حال وهواي داشت. بخاطر امنيت مسافران، كاروان خيلي سريع آماده شد. واتوبوس حركت كرد.صرف شام نيزداخل اتوبوس صرف شد.حرف وحديث هاي من ،آقاي اسفندي وسالمي /خدمات رفاهي ومسافري سوژه خوبي بود تا خستگي راه زياد احساس نشود.راننده هم با سرعت به شهر نجف ماشين را هدايت ميكرد..مداح كاروان شروع به مداحي كرد.دعاي توسل را نيزداخل اتوبوس خواند. سينه زني ونوحه خواني اهل بيت انجام شد.حال وهواي نجف از دور احساس ميشد.آقاي سبزواري (مدير كاروان) بعضاً از شهر هاي كه در طول مسير بود توضيحاتي ميداد واينك نوبت شهر نجف شد.شب كم كم از نيمه ميگذشت وبه شهر نجف نزديك مي شديم.حدود 1200كليومتري راه آمده بوديم.در ورودي شهر نجف براي گرفتن هتل دقايقي كاروان ايست كرد. وسپس طولي نكشيد كه اتوبوس عراقي كنار هتل بنام فدك ايستاد ومسافران پياده شدند.به هر چند نفر يك اطاق ميدادند. من وآقاي اسفندي ومحمدي داخل يك اطاق بوديم. پس از صرف شام وچاي در نيمه هاي شب داخل رستوران هتل وگپي با دوستان و نهايتاً استراحت ...

     14/05/88 چهار شنبه شهر نجف اشرف – به اتفاق آقاي اسفندي و محمدي از هتل خارج شديم .سوار تاكسي شديم و به سمت حرم مطهر آقا امير المومنين (ع)حركت كرديم. شهر نجف كاملاً نظامي بود. سربازان زيادي كنار هم مراقب رفت وآمد ها بودند تاكسي  كنار خيابان ايستاد.كنبد طلايي آقا در چند قدمي بود .و روبروي آن وادي السلام قبرستاني است كه حدود 20 كيلومتر مربع وقدمت 1000ساله داشت ديده مي شد.خيلي جالب بود عظمت خاصي داشت. كه درون آن مقام حضرت هود،صالح،امام زمان،امام صادق،زين العابدين ومقام صافي يماني وجود داشت.پس از بازرسي مامورين واردحرم وصحن وسراي آقا علي بن ابيطالب شديم.باورم نمي شد كه در نجف باشم .گنبد طلايي از دورحال وهواي داشت.عبور ازآخرين بازرسي ورخصت از آقا وارد حياط شديم. گذر ازلابلاي جمعيت نچندان شلوغ  وخواندن زيارت نامه ،نمازو رسيدن به ضريح آقا اميرالمومنين(ع).گرفتن پنجره هاي فولادي حال وهواي داشت.سرم را تكيه دام به ضريح و التماس ودعا و... وديدن مساجد هاي مختلف منجمله مسجد:الخضرا،بالاسر،شيخ طوسي ،شيخ انصاري ،هندي ومسجد جواهري كه هركدام به نوع خود بي نظير است. گشت وگذار در حياط هاي حرم و خواندن نماز ،دعا زير ناودان طلايي و گشت وگذار در بازار شهر ...

     

    وعصري نيز به باتفاق كاروان روانه مسجد سهله شديم.آنجا 7مقام داشت كه بنوبت نماز ،دعا خوانديم.مقام امام جعفر صادق ،امام زين العابدين ،حضرت ابراهيم ،حضرت ادريس ،حضرت خضر ،مقام تمام انبياء ومقام امام زمان كه تا نزديك غروب طول كشيد .البته مدير كاروان وراهنما همه مقام ها را توضيح ميداد وآقاي محمدي نيز دعا ها را قرائت ميكرد.بعد از مراسم گرفتن عكس هاي يادگتري در خارج از مسجد وسپس كاروان رهايي زيارت گاه كميل بن زياد شدند.صداي اذان مغرب وعشاء به گوش مي رسيد.نماز جماعت ، زيارت كميل ،خواندن نماز و پس از خروج  كه بخاطر خرابي  وجايگزين ماشين حدود يك ساعتي معطل شديم و نهايتاً حركت به سمت هتل فدك و استراحت.شب نيز پس از صرف شام بسمت حرم حركت كرديم نماز جماعت ودعا ، زيارنامه وزيارت ونشتسن درصحن وسراي آقا.نيمه هاي شب بود به آسمان خيره شدم.خدا را شاكرم كه سعادت نصيبم گشته تا كيلومترها دور تراز شهر دياربه زيارت امير مومنان(ع) كه آرزوي همه شيعيان است بيايم واز نزديك حرم مطهرش را زيارت كنم.

    15/05/88 پنج شنبه شهر نجف اشرف- آماده شديم و به طرف مسجدوشهر كوفه حركت كرديم.حدود 8 كليومتري با شهر نجف فاصله داشت.ديدن مسجد كوفه از دور انسان را ياد ماه مبارك رمضان مي انداخت. درضلع جنوبي زيارتگاه ميثم تمار وپس از زيارت سينه زنان بسمت مسجد كوفه حركت كرديم. كنار مسجد كوفه خانه حضرت علي (ع) در فاصله 200متري آرامگاه ميثم تمار قرارداشت. منزل مسكوني قبلاً متعلق به ام هاني خواهر حضرت علي (ع) بوده ودر اين عمارت مكتب امام حسن وحسين(ع) اتاق حضرت زينب وام البنين (ع)،محل غسل وكفن حضرت علي وچاه آب ودوجايگاه جلوس حسنين بر بالاي سر پدربزگوارشان بوده است.پس ازبازديد خانه حضرت علي (ع) به سمت قصر دار الاماره كوفه حركت كرديم.اين ساختمان قديمي ترين ساختمان اسلامي عراق است كه به دست سعد بن ابي وقاص در سال 17 ﻫ پس از ساختمان مسجد كوفه ساخته شد .اين قصر يكي از ساختمان هاي عبرت انگيز روزگار است.در اين ساختمان روزي حضرت مسلبن عقيل به شهادت رسيد.وروز ديگري سرمبارك امام حسين (ع) وشهداي كربلا در آن به نمايش گذاشته شد وسپس چيزي نگذشت كه سر قاتلان آن بزگوار به وسيله انتقام گيرندگان به نمايش درآمد..در مسجد كوفه 9 محراب وجود دارد.كه محل گزاردن نماز برخي از پيامبران وامامان معصوم عليه السلام بوده است.مقام حضرت ابراهيم ،حضرت خضر مكان نماز وحضور آن پيامبر بوده ،مقام النبي محمد(ص)(دكه المعراج) كه در شب معراج در آنجا فرود آمد ودو ركعت نماز خواند. ،حضرت آدم كه توبه آدم مورد قبول قرار گرفت ، مقام جبرئيل در آن نقطه جبرئيل در پاي منبرامير المومنين ظاهر شد، مقاح حضرت نوح(ع).،مقام زين العابدين محل عبادت ونماز امام سجاد (ع)،مقام امام صادق مكان حضور ونماز امام صادق، محل قضاوت حضرت علي (ع)-دكه القضاء سكوي بوده است كه جايگاه قضاوت حضرت علي (ع) بوده است.بيت الطشت : در اين مكان يكي از معجزات حضرت علي (ع)به وقوع پيوست. ومكان كشتي حضرت نوح (ع).محل به گل نشستن حضرت نوح (ع). مسجد كوفه يكي از چهار مسجدي است كه نماز مسافر مخير است كه نماز راتمام يا شكسته بخواند. آرامگاه مسلم بن عقيل در سمت جنوب شرقي مسجد قراردارد كه زيارتگاه زائران ميباشد.وآرامگاه مختار در گوشه شبستاني در حرم مسلم بن عقيل قراردارد.مختار بن ابوعبيده ثقفي از دوستداران امام حسين(ع) بود كه پس واقعه جانسوز كربلا با اجازه امام سجاد (ع) عليه حكوت بني اميه قيام كرد.

    آرامگاه هاني بن عروه روبروي حرم حضرت مسلم در سمت شمالي قراردارد كه گنبدي با كاشيكاري آبي وشبستان است ودر انتها مقبره خديجه بنت علي و خواهر حضرت ابوالفضل (ع)كه در بيرون از مسجد كوفه روبروي باب الفيل قرار گرفته است.ودر ضلع جنوبي كه مكان ضربت خوردن حضرت علي (ع) ومحراب شهادت ومكان محراب نوافل قراردارد. پس از خواندن نماز و،دعا در مكان ها ومقام هاي مختلف و زيارت محراب حضرت علي (ع) نماز ظهر وعصر خوانده شده و اين مراسم از ساعت 9 الي 15 طول كشيد.پس از اتمام مراسم به سمت هتل حركت كرديم وصرف نهار واستراحت وعصري گشت وگذار در شهر نجف اشرف و زيارت حرم مطهر،گشت درحياط حرم ، زيارت آرامگاه علامه حلي ،شهيد مصطفي خميني ،آرامگاه شيخ محمد اصفهاني ،و ناودان طلا وسپس نماز جماعت و خواندن دعاي كميل بهمراه كاروان درحرم مطهر آقا اميرالمومنين (ع) ودعاي وداع با آن حضرت. وحركت به سمت هتل، صرف شام واستراحت...؟

     

    16/05/88 جمعه (نيمه شعبان) حركت به سامرا- بعد از نماز صبح آماده شديم واز شهر نجف خداحافظي كرده و بسمت سامرا حركت كرديم.بايد از كنار شهر بغداد عبور ميكرديم 286 كليلومتر تا شهر سامرا راه بود .ساعت 4 صبح به وقت عراق اتوبوس حركت كرد.ديدن شهرهاي مختلف ونخلستان ها كه پر از خرما بود و شهرهاي خراب و جاده هاي باريك و ايست وبازرسي هاي متعدد حوالي ظهر رسيديم . شهرسامراء چهارمين شهر مقدس عراق و مركز استان صلاح الدين است .ودر سمت شرق رودخانه دجله قراردارد.  در اين شهر آرامگاه دو خورشيد امامت وبرخي از فرزندان ايشان در اين شهر وجود دارد.امام علي بن محمد الهادي(ع) كه در سن41 سالگي بدستور متوكل عباسي بشهادت رسيد. ودر منزل مسكوني  خويش مدفون گشت.امام حسن عسكري(ع) كه در سن 28 سالگي بدستور معتمد عباسي به شهادت رسيد. وايشان هم درهمان منزل كنار قبر پدر بزگوارش بخاك سپرده شد .مدفونين دردرون ضريح امامين حكيمه دختر امام جواد، نرجس مادر امام زمان (عج)،سمانه مادر امام هادي(ع)،سوسن مادر امام حسن عسكري (ع) مي باشند. سرداب مقدس غيبت كه بخشي از خانه امام حسن عسكري(ع) بوده درشمال غرب حرم قراردارد.البته همه اين اطلاعات را داخل اتوبوس توسط آقاي سبزواري (مدير كاروان) ويا رهنما داده مي شود. براي وارد شدن به شهر سامرا كاروان از روي پلي كه از زير آن رودخانه دجله عبور ميكرد بايد ميگذشت كه كنار رود نخل هاي زيبا وسبز وبلند قرار داشت. سربازان امريكايي وعراقي بشدت كنترل ميكردنند.و زمان زيارت كمتر از 2 ساعت طول نكشيد . نماز و سردابه آقا امام زمان خيلي جالب بود .البته براي سفر سامرا درنجف با مشكلات روبرو شديم كه همكاران زحمت كشيده وهماهنگي لازم با زحمت انجام شد واين سعادت زيارت نصيب گرديد.پس از زيارت  كاروان حركت كرد به سمت كاظمين.در مسير آرامگاه امام زاده سيد محمد(ع) كه در فاصله 80 كيلومتري شهر بغداد قرار دارد. سيد محمد برادر بزرگ امام حسن عسكري (ع) است .كه در 24 سالگي بعلت مريضي از دنيا رفت .در آنجا براي زيارت ونماز ظهر وعصر و استراحت ومجدداً كاروان به راه افتاد.نهار داخل اتوبوس صرف شد .بعد از چند ساعت اتوبوس به شهر كاظمين 6كيلومتري شهر بغداد رسيد . كاظمين سومين شهر مقدس عراق ودر شمال غربي بغداد ودر سمت غرب رودخانه دجله قراردارد. براي رسيدن به حرم بايد چند دقيقه اي پياده روي ازبلوار بسيار زيبا وبرعكس ساير شهرها تميز كه مغازه هاي كنار هم شبيه بازاراست عبور كرده ودر نهايت به درب شمالي حرمين رسيد. حرم مطهر داراي دو گنبدطلايي است كه هريك بر روي بقعه يكي از دوامام قراردارد. با ورود از ايوان جنوبي به نخستين رواق وسپس به دورن حرم وگنبد خانه نخست در برابر قبر مطهر حضرت موسي بن جعفر(ع) قرارخواهيم گرفت.و در پشت سر ايشان قبرمطهر حضرت جوادالائمه (ع)قراردارد.پيرامون حرم چهار شبستان بزرگ ورواقهاي جنوبي وغربي هريك به ايواني بزرگ راه دارد.ومجموعه حرم و رواقها را سه صحن وسيع در بردارد.زيارت آرامگاه شيخ مفيد درپايين پاي امام جواد(ع)نزديك قبر استادش ابن قولويه كه دفن گرديده.زيارتگاه زائرين ميباشد. كم كم غروب ديگر از راه رسيد. خواندن زيارتنامه ،دعا ،نماز ،گشت وگذار در داخل حرمين ونهايتاً گرفتن عكس هاي يادگاري با اتفاق همكاران و دوستان .ساعت نزديك 7عصر بود كه به سمت كربلا حركت كرديم. خورشيد در لابلاي نخلستان ها پنهان مي شد ترافيك جاده از سرعت ماشين كاسته بود.خستگي راه آزارم ميداد. طولي نكشيد كه تاريكي همه جا را احاطه كرد. ديگر جايي ديده نمي شد .تازه خوابم برده بود كه با ناله هاي آرام هم كارواني ها داخل اتوبوس از جا برخواسته وفهميدم كه نزديك كربلا هستيم قطرات اشك گونه هاي خسته ام را آزار ميداد.ازدور كاروان آقا را صدا زدند. اصلاً باورم نمي شد. كه به كربلا نزديك مي شوم.قبل ازشهر كاروان آرام گرفت اتوبوس در لابلاي خاك در يك ميدان ايستاد. وسايل را بار يك چرخ بزرگ كردند وكاروان نيز به دنبال هم بسمت شهر حركت كرديد.ساعت نيمه هاي شب بود ،كمي جلوتر سرباز ها يكي يكي كاروان را بازرسي كرده و ادامه مسير داديم. من به اتفاق آقاي اسفندي به همراه چرخ وسايل به جهت امنيتي از يك مسير ديگربه سمت هتل حركت كرديم.بخاطر نيمه شعبان هنوز شهر شلوغ بود در طول مسير مسجد امام زمان كه كنار رود علقمه چراغاني شده بود حال وهواي كربلا را عوض كرده بود.خيابان هاي پر از زباله هاي مانده بود اصلاً باورش خيلي سخت بود.پس از عبور از چند خيابان به هتل رسيديم. كاروان زودتر رسيده بود ولي هتل خوب نبود .بسمت ديگر شهر حركت كرديم. در طول مسير گنبد آقا قمر بني هاشم را از دور زيارت كرده وسپس گنبد سيد الشهدا را.قابل وصف نيست . بايد رفت وديد.متاسفانه هتل جديد جا نداشت بناچار برگشتيم.در موقع بازگشت مدير كاروان بچه ها را از داخل بين الهرمين عبور داد.نگاهي به داخل صحن وسراي آقا سيد الشهدا كردم.خيلي شلوغ بود ساعت 3 بامداد جمعيت موج مي زد .سريع خودم را به كاروان رساندم.نزديك آقا قمر بني هاشم شديم ، درچند قدمي آقا ايستادم قطرات ريز اشك يكي پس از ديگري از چشمان خواب آلودم سرازير مي شد. حدود 20 ساعت بود كه بيدار بودم پاهايم ديگر ناي رفتن نداشت دگر با خودم را به كاروان رساندم.داخل هتل شديم توي نماز خانه هتل شام صرف شد و پس از آماده شدن اطاق ها به اتفاق آقاي اسفندي ومحمدي به اطاق225 هدايت شديم. كربلا سرزمين شهيدان و لاله هاي سرخ حسيني است.خوابگاه آزاد مرداني است كه مرگ به ننگ ترجيح دادند.چه بسيار زن ومردي كه در راه رسيدن به كربلا جان خود را به خطر انداخته؟ويا دارفاني را وداع گفته وبه رحمت حق شتافتند.حرم اماحسين (ع) بيش از دو متر از سطح خيابان اطراف پايين تر است.ازين رو تعداد پله زائرين را از درب هاي ورودي به داخل صحن هدايت مي كند.در زير گنبد ضريحي بزرگ وشش گوش قراردارد.درون آن قبر مطهرامام حسين(ع) ودرپايين پاي ابا عبدالله (ع)فرزندش علي اكبر جسد حضرت علي اصغر روي سينه مبارك امام حسين (ع) جاي دارد.اگر از درب قبله وارد حرم شوي سمت راست سايرشهداي كربلا و سمت چپ آرامگاه حبيب بن مظاهر قراردارد.قتلگاه جايگاهي است در نزديكي آرامگاه حبيب بن مظاهر بنا به روايتي كه امام حسين در آنجا شهيد شده است.ابراهيم بن محمد عابد نوه امام موسي كاظم(ع)است كه در رواق حرم مطهر ودر گوشه شمال غربي حرم مدفون است.اما حرم با صفاي پرچمدار شجاع كربلا حضرت ابوالفضل العباس (ع)در جهت شرقي حرم برادرش امام حسين (ع) وروبروي باب الفرات قديم قراردارد.حرم مطهر چهار درب ورودي است.باب الرسول در درب جنوبي مكاني است كه مشك آب آن حضرت پاره شده است. (الكفن اليمن العباس) مكان دست راست در جهت شرقي ودر ابتداي شارع علقمه وداخل كوچه واقع شده است. (الكف اليسر العباس)دست چپ حضرت عباس كه در كوچه اي در اطراف حرم قراردارد.تل زنبيه: در اين مكان حضرت زينب سلام الله عليها بروي اين تپه مي ايستاد و سير وقايع جنگ در روز عاشورا را از نزديك مشاهده ميكرد.و در نزديكي قتلگاه ودر سمت جنوب غرب صحن مطهر قراردارد.خيمه گاه امام حسين (ع) در قسمت جنوب غربي حرم واقع شده است.

     

    ثواب زائر قبر حسين عليه السلام
    روايت شده است كه حضرت خاتم الانبياء (ص ) در خانه عايشه بود، حسين عليه السلام آمد، عايشه خواست مانع شود، رسول خدا(ص ) جريان آتيه حسين عليه السلام و مقامات او و زائرش را ذكر مى فرمايد: كه حسين عليه السلام در زمين كربلا كشته و مدفون مى گردد، هركس او را زيارت كند ثواب يك حجّ و يك عمره من به او داده مى شود، عايشه تعجّب كرد و گفت : ثواب حجّ و عمره شما!فرمود: بلى ثواب دو حجّ و دو عمره من .باز عايشه تعجّب كرد! و رسول خدا(ص ) فرمود ثواب سه حجّ و سه عمره من .همينطور زياد فرمود، كه در روايت چنين است ثواب نود حجّ و نود عمره رسول خدا (ص ) براى زائر قبر حسين عليه السلام است .البته از اين حجّ و عمره تا نود با اعتبار حال و معرفت و محبّت زائر قبر حسين عليه السلام است ، با چه علاقه اى رو به قبر حسين عليه السلام رفته است .و نيز فرمودند چنين ثوابهاى عظيمى كه براى زيارت كننده قبر حسين عليه السلام است موجب دلشادى من گرديد.

     

    17/05/88 شنبه كربلاي معلي-صبح به اتفاق دوستان بسمت حرم حركت كرديم.طبق روايات بايد اول ابا عبدلله(ع) را زيارت كرد وسپس حرم ابوالفضل(ع).بهمين خاطرابتدا واردحرم آقا سيد الشهدا امام حسين (ع) شدم البته درب قبله كه ايوان طلادر آن واقع است .خيلي شلوغ نبود پس از خواندن زيارت نامه واذن دخول كنار ضريح سيدالشهدا ايستادم پس از زيارت ولمس كردن ضريح گوشه اي نشستم. نماز زيارت و خواندن زيارت عاشورا هيچ وقت فكر نمي كردم در چنين مكاني نماز بخوانم والتماس كنم و اشك بريزم.خيلي از دوستان التماس دعا داشتند .وقتي دوستان التماس دعا ميكردند باور نداشتم كه لياقت داشت باشم تا سنگيني اين همه امانت را به آقا بسپارم. پس از زيارت ساير شهداي كربلا ،حبيب بن مظاهر،سيد ابراهيم مجاب وقتلگاه، بسمت حرم آقا قمر بني هاشم حركت كردم.قدم زدن در بين الهرمين ،ديدن عاشقان آقا حال وهواي داشت. جلوي درب ورودي قبله ايستادم و آقا را صدا زدم كم كم جلو رفتم ارادت خواص به قمربني هاشم قطرات اشك از چشمان گناه كارم سرازير شد. آرام آرام خودم را به ضريح خلوت آقا رساندم .ايكاش نصيب شود همه عاشقان به زيارت بروند . خواندن نماز در يكي دو متري ضريح ،دعاي توسل ، زيارت عاشورا وتوسل شدن به مادر سقاي كربلا(ام البني) حال وهواي داشت.ديدن موزه كه درحياط كنار درب ورودي قرارداشت. وخواندن نماز جماعت در حرم امام حسين(ع)  وحضرت ابوالفضل وگرفتن تصاوير زيبا از بين الهرمين و گنبد هاي طلايي .عصري نيز گشت وگذار در شهر كربلا وبازار هاي اطراف حرم و شب هتل . پس از نماز مغرب وعشا به همراه مدير كاروان ،مداح و دوستان به سمت مسجد امام زمان (عج) در انتهاي شارع السده كنار نهر علقمه بود رفتيم.وبعد به اتفاق آقاي اسفندي ومحمدي و مداح كوچه هاي تاريك را طي كرديم تا اينكه  به كوچه بن بست تنگ وتاريك كه نبش كوچه اي مقام حضرت علي اكبر (ع) در سمت شمالي بين الهرمين بسمت شارع السدره واقع است رسيديم آنجا مكان به شهادت رسيدن حضرت علي اكبر(ع)است وپس از شهادت به خيمه گاه آوردند. مقام حضرت علي اصغر(ع).در نزديكي مقام حضرت علي اكبر(ع)است.درروز عاشورا حرمله با تيردراين مكان فرزند شش ماهه امام حسين(ع) را به شهادت مي رساند.

     

    18/05/88 يكشنبه كربلاي معلي- براي خواندن نماز صبح وزيارت وارد حرم آقا قمر بني هاشم شدم. خيلي خلوت بود زيارت عاشورا را در كنار ضريح خواندم وسپس نماز جماعت وقدم زدن در بين الهرمين بعد از آن زيارت سيد الشهدا .روز آخر كربلا حال وهواي خداحفظي داشت .هر جايي كه مي رفتي باورت نميشد كه آمدي زيارت وحال بايد بروي /شايد خوابي است كه بعد از بيدار شدن مي فهمي .گوشه اي از بين الهرمين نشستم؟ كاروان هاي مختلف مشغول نوحه سراي ومداحي بودند مشخص بود كه فردا بايد اين سرزمين را ترك كنند.چونكه همه التماس مي كردند دوباره زيارت كربلا قسمت شود.آنجايي كه نشسته بودم روبروي قبله بود.سمت راست حرم آقا اباعبدالله (ع) وسمت چپ حرم سقاي كربلا قمر بني هاشم.هوا خيلي گرم بود .آسمان صاف ونورخورشيد مستقيم مي تابيد. اما هيچ كس احساس گرمي نمي كرد. زائران در رفت و آمد بودند.اطراف حرم ميدان كوچكي بود كه يك مشك در ميدان ساخته بودند واز درون آن آبشار آب بود.(ميدان مشك)كه روبروي باب القبله ورودي حرم آقا ابوالفضل (ع) بود.سپس به سمت هتل حركت كردم.عصري كاروان سينه زنان بسمت حرم مطهر حركت كرد. ازكوچه هاي باريك وشلوغ كربلا عبور كرد تااينكه نبش كوچه كاروان ايست كرد.مكاني كه دست راست حضرت عباس(ع) قطع شده بود.بعد ازمداحي كاروان براه افتاد.از لابلاي كوچه ها گذشت تا اينكه به گنبد كوچك درست روبروي حرم قمر بني هاشم بود رسيد .دست چپ آن حضرت كه مشك آب را به خيمه ها مي برد قطع كردند.پس از آن بسمت خيمه گاه امام حسين (ع) ،در انتهاي كوچه باريك كه اطراف آن بازار بود حركت كرد.ورودي خيمه گاه خيمه حضرت ابوالفضل(ع)،خيمه هاي كوچه ،خيمه امام حسين (ع)،امام سجاد(ع)،حضرت قاسم و... آخرين غروب كربلا از راه رسيد.چهره ماتم زده شهر با آمدن شب تيره و غمگين شد.آخرين مقصد تل زينبيه بود كه در كنار حرم سيدالشهدا دربلندي قرارداشت.كه حضرت زينب از بلندي نظارگر روز عاشور بوده است.خواندن نماز وزيارت. صداي اذان سكوت بين الهرمين را شكست همه بهر زحمتي كه بود خود را به صحن وسراي امام حسين (ع)جهت خواندن  آخرين نماز جماعت رساندن ودر نهايت حركت به سمت هتل. 11 شب بود كه ساك ها را به اتفاق آقاي اسفندي وديگر دوستان با چرخ دستي به سمت اتوبوس حركت داديم.چونكه ماشين ها خارج از شهر بودند بايد يك نيروي امنيتي همراه ما مي آمدو از شهر خارج مي شديم حدود نيم ساعتي طول كشيد تا از شهر حارج شديم. بهر زحمتي بود از لابلاي اتوبوس ها ماشين را شناسايي كرديم. نيمه هاي شب بود راننده  بالاي ماشين خواب بود. با نور موبايل بهر زحمتي كه بود ساك ها را داخل جعبه اتوبوس گذاشته و به شهر باز گشتيم.شب براي آخرين بار رفتيم حرم اباعبدلله وخواندن نماز ،زيارت نامه و دعاي وداع و سپس بين الهرمين ،و كنار ضريح مطهرآقا حضرت عباس (ع) كه خيلي هم خلوت بودبه اتفاق آقاي اسفندي خواندن زيارت عاشورا ،دعاي وداع ونمازجماعت و خدا حافظي از شهر عشق و خاطرات در سحرگاه 1388 كربلا.

    19/05/88  خروج از شهر كربلا.-ساعت 4صبح به وقت عراق بود كه كاروان سوار اتوبوس شد وبا سرعت زياد با شهر كربلا وداع كرد.داخل اتوبوس مداح براي آخرين با نواي نينوا سرداد .خستگي چند روز سفر وكم خوابي همه درخواب فرو برده بود اما مداح همچنان با آه وناله نوحه سراي ميكرد.من نيز نظاره گرنخلستان ها وطبيعت تقريباً خشك وآزار دهنده بودم آثار جنگ كاملاً مشاهده مي شد. پس از چند ساعت به شهر كوت رسيديم.استراحت خيلي كوتاه ومجداً حركت به مرز زرباطيه. حال وهواي كاروان خيلي پريشان بود.پس از چند ساعت مدير كاروان اعلام كرد نزديك مرز هستيم  آماده شويد. ساعت 30/13 دقيق ظهر اتوبوس به مرز زرباطيه رسيد. چند ساعتي طول كشيد تا از مرز عبور كرده و به مرز مهران برسيم. ساعت 18 عصر پس گرفتن عكس هاي يادگاري در مزر مهران سوار اتوبوس ايران شده و بسمت ايلام حركت كرديم. غروب آخرين روز سفر از راه رسيد.بهر صورت هر آغاز يك پاياني داردو اميدروام كه پايان اين سفر با توشه هاي معنوي فراوان همراه بوده باشد.درشهر فامتين(اسلام غرب) براي شام ونماز ايستاد.بعد ازاينكه اتوبوس حركت كرد خواب چشمانم را آزار ميداد.با سرو صداي دوستان بيدار شدم .شهر همدان براي خواندن نماز صبح وصرف صبحانه ونهايتاً حركت به سمت تهران.آقاي سبزواري(مدير كاروان) از كاروان جهت كم كاستي ها عذر خواهي كرده وحلاليت طلبيت وهمچنين مداح.جا دارد تشكر و قدر داني كنم از مديريت كاروان كه واقعاً حوصله به خرج داده، بعضي ساعات صبر ايشان قابل تقدير بود مخصوصاً موقعي كه كاروان وارد كربلا شد .هتل خوب نبود ودر آن جابجايي ،حمل بار ، تهيه كردن شام در ساعت 3 بامداد ، استقرار كاروان در هتل جديد،راهنمايي ها مفيد وبجا در اماكن هاي و شهرهاي مختلف ،از همه مهمتر حسن نيت و اخلاق نيكو ايشان وهمراهي هميشه و دلسوزي نسبت به همه.سخن آخر با همه عزيزان و همكاران...

     بله من از سفر برگشتم! زيارت مولا امير المؤ منين و سالار شهيدان امام حسين (ع)،جاي همه دوستداران و عاشقان اهل بيت (ع) خالي بود. حرم اين بزرگواران و زيارت از نزديک صفا و حال و هواي خاصي داره که توصيفش مشکله.تا قبل از اينکه به اين توفيق برسم تصوراتي در باره ي نجف، مسجد سهله، مسجد کوفه و جاهاي ديگه داشتم که بعد از مشاهده به کلي عوض شد. اين دو مسجد به هيچ مسجد ديگه اي شبيه نيست. اعمالشون آدم و به ياد اعمال حج مياندازه.وجود مقام انبيا و اولياي خدا در کوفه و نجف نشون ميده که از قديمي ترين سرزمين هاي تاريخيه. گويا تمام تاريخ بشريت از حضرت آدم تا حالا اونجا خلاصه شده. وادي السلام با وسعت بيست و چند کيلومتر مربعي خود شهري در زير زمين است و ساکنان آن در آسمان ها، اما افسوس که با جنايات متعددي که در آن رخ داده سلامت و امنيت خود را براي زنده ها از دست داده است!

    1

     واما كربلاي معلي

    با کسب اجازه از آقا ابوالفضل العباس به زيارت سيد و سالار شهدا نايل شديم. اونجا ديگه احتياج به روضه خون نداره، خواه ناخواه با ديدن پرچم سرخ گنبد و ضريح مطهر اشک ها جاري ميشه. به راحتي مي توني ضريح امامو در آغوش بگيري و ببوسي و هرچي مي خواي با آقا حرف بزني. زير قبه ي شريف همه ي دوستان و عزيزان رو دعا کردم. هرجا زيارت يا نمازي اقامه کردم نيابت از همه ي آرزومندان زيارت رو هم نيت کردم. خدا از همه قبول کنه انشاالله

     

    +
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 15:45  توسط معين طاهري پاك  | 

    برگشت ارسال مقاله صفحه اصلی

     
    سفر مجازي به بين الحرمين
    می خواهیم سری به بهشت بزنیم ؛ به محل رفت و آمد آسمانیان . به محلی که فاصله زمینی دو آسمانی است . اینجا بین الحرمین است . اگر جسم به پرواز در نمی آید ، دل پرواز می کند . اگرچه حضور واقعی میسر نیست اما می توان دیداری مجازی از بهشت داشت . تصاوير سه بعدی و پانوراماي 180 × 360 درجه ما را بصورت مجازی به آنجا خواهد برد .
    با دريافت اين تصاوير مي توانيد خود را به طور كاملا واقعي در بین الحرمین احساس كنيد.

    از قابليت هاي انحصاري اين تصاوير مي توان به موارد زير اشاره كرد :
    1) قابليت چرخش سه بعدي تصاوير (180 × 360 درجه) با استفاده از موس
    2) طبيعي بودن تصاوير و القاي حس واقعي حضور در محل
    3) بررسي محل از نگاه خود
    4) قابليت زوم بر روي تصاوير (با استفاده از غلطت بالا و پایین رونده موس)
     

     
     
    و اما بين الحرمين كجاست ؟
    بين الحرمين حد فاصل بین بارگاه ملکوتی امام حسین(ع) و برادرشان حضرت عباس(ع) است که فاصله آن درست برابر با فاصله بین دو کوه صفا و مروه است .

     
    جهت دريافت تصوير و انجام سفر مجازي از طريق زير اقدام نماييد :

     


    نحوه استفاده :
    اگرچه اغلب کاربران در اولین نگاه متوجه امکانات این تصاویر خواهند شد اما بهتر است اشاره ای گذرا بر نحوه عملکرد آن داشته باشیم :
    1) برای حرکت فقط باید ماوس را حرکت دهید تا به تمامی نقاط تصویر پاناروما دسترسی داشته باشید .
    2) در این تصاویر شما می توانید به صورت مجازی لنز عکاسی را زوم کنید . از دکمه اسکرولر ماوس و یا کلیدهای PageUP و PageDown برای تعویض بزرگنمائی تصویر از لنز ۱۷ میلی متر تا لنز ۷۵ میلی متر استفاده کنید . ضمنا این کار را می توانید با نگاه داشتن کلید سمت راست ماوس و عقب و جلو کردن ماوس نیز انجام دهید .
    3) برای انتخاب تصویر پاناروما ( سه بعدی ۱۸۰ در ۳۶۰ درجه ) به عنوان محافظ صفحه نمایش ( Screen Saver ) از کلید F5 استفاده کنید .(البته در ابتدا و قبل از اجرای تصویر آن را به محل مشخص و ثابتی انتقال دهید تا پس از فشردن کلید F5 ، تصویر همیشه از همانجا فراخوانی شود.)
    4) برای خروج از کلید ESC استفاده کنید .

                                                التماس دعا
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 15:38  توسط معين طاهري پاك  | 

     
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 15:29  توسط معين طاهري پاك  | 
     
    متن کامل زیارت عاشورا همراه با ترجمه فارسی

    *- اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خِیَرَةَ اللَّهِ و َابْنَ خِیَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ و َابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ
    سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى برگزیده خدا و فرزند برگزیده اش سلام بر تو اى فرزند امیر مؤ منان و فرزند آقاى اوصیاء

    *- اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ
    سلام بر تو اى فرزند فاطمه بانوى زنان جهانیان سلام بر تو اى که خدا خونخواهیش کند و فرزند چنین کسى و اى کشته اى که انتقام کشته گانت نگرفتى

    *- اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکُمْ مِنّى جَمیعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ
    سلام بر تو و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر شما همگى از جانب من سلام خدا باد همیشه تا من برجایم و برجا است شب و روز

    *- یا اَباعَبْدِاللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَةُ بِکَ عَلَیْنا وَ عَلى جَمیعِ اَهْل ِالاِسْلامِ
    اى ابا عبداللّه براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظیم گشت مصیبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام

    *- و َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصیبَتُکَ فِى السَّمواتِ عَلى جَمیعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَیْکُمْ اَهْلَ الْبَیْتِ
    و گران و عظیم گشت مصیبت تو در آسمانها بر همه اهل آسمانها پس خدا لعنت کند مردمى را که ریختند شالوده ستم و بیدادگرى را بر شما خاندان

    *- وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ و َاَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتى رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فیها
    و خدا لعنت کند مردمى را که کنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور کردند شما را از آن مرتبه هائى که خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود

    *- و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْکُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِالتَّمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ
    و خدا لعنت کند مردمى که شما را کشتند و خدا لعنت کند آنانکه تهیه اسباب کردند براى کشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند

    *- بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِیاَّئِهِم
    بیزارى جویم بسوى خدا و بسوى شما از ایشان و از پیروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان

    *- یا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ
    اى اباعبداللّه من تسلیمم و در صلحم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با هر کس که با شما در جنگ است تا روز قیامت

    *- وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَیَّةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ
    و خدا لعنت کند خاندان زیاد و خاندان مروان را و خدا لعنت کند بنى امیه را همگى و خدا لعنت کند فرزند مرجانه (ابن زیاد) را

    *- وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ
    خدا لعنت کند عمر بن سعد را و خدا لعنت کند شمر را و خدا لعنت کند مردمى را که اسبها را زین کردند و دهنه زدند و به راه افتادند براى پیکار با تو

    *- بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِکَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَکَ
    پدر و مادرم بفدایت که براستى بزرگ شد مصیبت تو بر من پس مى خواهم از آن خدائى که گرامى داشت مقام تو را

    *- وَ اَکْرَمَنى بِکَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ و َآلِهِ
    و گرامى داشت مرا بخاطر تو که روزیم گرداند خونخواهى تو را در رکاب آن امام یارى شده از خاندان محمد صلى اللّه علیه و آله

    *- اَللّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَکَ وَجیهاً بِالْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ
    خدایا قرار ده مرا نزد خودت آبرومند بوسیله حسین علیه السلام در دنیا و آخرت

    *- یا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ وَ اِلى امیرِالْمُؤْمِنینَ وَ اِلى فاطِمَةَ وَ اِلَى الْحَسَنِ
    اى اباعبداللّه من تقرب جویم به درگاه خدا و پیشگاه رسولش و امیرالمؤ منین و فاطمه و حسن

    *- وَ اِلَیْکَ بِمُوالاتِکَ وَ بِالْبَراَّئَةِ (مِمَّنْ قاتَلَکَ وَ نَصَبَ لَکَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِعَلَیْکُمْ وَ اَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ) مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِکَ وَ بَنى عَلَیْهِ بُنْیانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَیْکُمْ وَ على اَشْیاعِکُمْ
    و شما بوسیله دوستى تو و بوسیله بیزارى از کسى که با تو مقاتله کرد و جنگ با تو را برپا آرد و به بیزارى جستن از آسى آه شالوده ستم و ظلم بر شما را ریخت و بیزارى جویم بسوى خدا و بسوى رسولش از کسى که پى ریزى کرد شالوده این کار را و پایه گذارى کرد بر آن بنیانش را و دنبال کرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پیروان شما

    *- بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَیْکُمْ بِمُوالاتِکُمْ وَ مُوالاةِ وَلِیِّکُمْ
    بیزارى جویم بدرگاه خدا و به پیشگاه شما از ایشان و تقرب جویم بسوى خدا سپس بشما بوسیله دوستیتان و دوستى دوستان شما

    *- وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَعْداَّئِکُمْ وَ النّاصِبینَ لَکُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ
    و به بیزارى از دشمنانتان و برپا کنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بیزارى از یاران و پیروانشان

    *- اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ وَ وَلِىُّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداکُمْ
    من در صلح و سازشم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با کسى که با شما در جنگ است و دوستم با کسى که شما را دوست دارد و دشمنم با کسى که شما را دشمن دارد

    *- فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِکُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِیاَّئِکُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِکُمْ
    و درخواست کنم از خدائى که مرا گرامى داشت بوسیله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزیم کند بیزارى جستن از دشمنانتان را

    *- اَنْ یَجْعَلَنى مَعَکُمْ فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ یُثَبِّتَ لى عِنْدَآُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ
    به اینکه قرار دهد مرا با شما در دنیا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پیش شما گام راست و درستى (و ثبات قدمى) در دنیا و آخرت

    *- وَ اَسْئَلُهُ اَنْ یُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ (بِالْحَقِّ) مِنْکُمْ
    و از او خواهم که برساند مرا به مقام پسندیده شما در پیش خدا و روزیم کند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشکار گویاى (به حق) که از شما (خاندان ) است

    *- وَ اَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّکُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَکُمْ عِنْدَهُ اَنْ یُعْطِیَنى بِمُصابى بِکُمْ اَفْضَلَ ما یُعْطى مُصاباً بِمُصیبَتِهِ مُصیبَةً ما اَعْظَمَه
    و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى که شما نزد او دارید ، که عطا کند به من بوسیله مصیبتى که از ناحیه شما به من رسیده بهترین پاداشى را که مى دهد به یک مصیبت زده از مصیبتى که دیده

    *- وَ اَعْظَمَ رَزِیَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَ فى جَمیعِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْکَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ
    براستى چه مصیبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمین خدایا چنانم کن در اینجا که ایستاده ام از کسانى باشم که برسد بدو از ناحیه تو درود و رحمت و آمرزشى

    *- اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
    خدایا قرار ده زندگیم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ محمد و آل محمد

    *- اَللّهُمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَیَّةَ وَ ابْنُ آکِلَةِ الَْآکبادِ اللَّعینُ ابْنُ اللَّعینِ عَلى لِسانِکَ وَ لِسانِ نَبِیِّکَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ
    خدایا این روز روزى است که مبارک و میمون دانستند آنرا بنى امیه و پسر آن زن جگرخوار (معاویه ) آن ملعون پسر ملعون (آه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پیامبرت که درود خدا بر او و آلش باد

    *- فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فیهِ نَبِیُّکَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ
    در هر جا و هر مکانى که توقف کرد در آن مکان پیامبرت صلى اللّه علیه و آله

    *- اَللّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْیانَ وَ مُعوِیَةَ وَ یَزیدَ بْنَ مُعاوِیَةَ عَلَیْهِمْ مِنْکَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدینَ
    خدایا لعنت کن ابوسفیان و معاویه و یزید بن معاویه را که لعنت بر ایشان باد از جانب تو براى همیشه

    *- وَ هذا یَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِیادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَیْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ
    و این روز روزى است که شادمان شدند به این روز دودمان زیاد و دودمان مروان بخاطر کشتنشان حضرت حسین صلوات اللّه علیه را

    *- اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَیْهِمُ اللَّعْنَ مِنْکَ وَ الْعَذابَ (الاَْلیمَ) اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ فى هذَا الْیَوْمِ وَ فى مَوْقِفى هذا
    خدایا پس چندین برابر کن بر آنها لعنت خود و عذاب دردناک را خدایا من تقرب جویم بسوى تو در این روز و در این جائى که هستم

    *- وَ اَیّامِ حَیاتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَیْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِیِّکَ وَ آلِ نَبِیِّکَ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ اَلسَّلامُ
    و در تمام دوران زندگیم به بیزارى جستن از اینها و لعنت فرستادن بر ایشان و بوسیله دوست داشتن پیامبرت و خاندان پیامبرت که بر او و بر ایشان سلام باد

    پس مى گوئى صد مرتبه :

    *- اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ
    خدایا لعنت کن نخستین ستمگرى را که بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرین کسى که او را در این زور و ستم پیروى کرد

    *- اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شایَعَتْ وَ بایَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً
    خدایا لعنت کن بر گروهى که پیکار کردند با حسین علیه السلام و همراهى کردند و پیمان بستند و از هم پیروى کردند براى کشتن آن حضرت خدایا لعنت کن همه آنها را

    پس مى گوئى صد مرتبه :

    *- اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ (اَبَداً) ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ
    سلام بر تو اى ابا عبداللّه و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد همیشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد این زیارت را خداوند آخرین بار زیارت من از شما

    *- اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
    سلام بر حسین و بر على بن الحسین و بر فرزندان حسین و بر اصحاب و یاران حسین

    پس مى گوئى :

    *- اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ
    خدایا مخصوص گردان نخستین ستمگر را به لعنت من و آغاز کن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را

    *- اَللّهُمَّ الْعَنْ یَزیدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ زِیادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْیانَ وَ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى یَوْمِ الْقِیمَةِ
    خدایا لعنت کن یزید را در مرتبه پنجم و لعنت کن عبیداللّه پسر زیاد و پسر مرجانه را و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفیان و دودمان زیاد و دودمان مروان را تا روز قیامت

    پس به سجده مى روى و مى گوئى :

    *- اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاکِرینَ لَکَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظیمِ رَزِیَّتى
    خدایا مخصوص تو است ستایش سپاسگزاران تو بر مصیبت زدگى آنها، ستایش خداى را بر بزرگى مصیبتم

    *- اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ
    خدایا روزیم گردان شفاعت حسین علیه السلام را در روز ورود (به صحراى قیامت ) و ثابت بدار گام راستیم را در نزد خودت با حسین علیه السلام و یاران حسین آنانکه بى دریغ دادند جان خود را در راه حسین علیه السلام

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 15:19  توسط معين طاهري پاك  | 
    0001.jpg
    0002.jpg
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 15:5  توسط معين طاهري پاك  | 
    عزیزان برای این قسمت به سایت احمد کلانتر نژاد مراجعه فرمایید
    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 20:13  توسط معين طاهري پاك  | 
    به نام خدا

    اولین روز ساخت سایتم

    یه عالمه برنامه برای این سایت دارم

    وایستین حالااااااااا

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 16:4  توسط معين طاهري پاك  |